دوستی سؤال
کرده بودند که "بزرگترین
ایرادی که بر دکتر وارده است چه بوده است وراز ماندگاری او در چیست ونگاه دکتر به
دین وحد انتظار او از دین تا چه اندازه بوده است ونگاه این مصلح اجتماعی به ولایت
چه بوده است . " بر شریعتی
ایرادات فراوانی می گیرند. من سعی کرده ام این ایرادات را تا جایی که شنیده ام جمع
آوری کنم و اظهارات موافق یا مخالف آن را به شکل مستند در اینجا بیاورم. اشاره به
ایرادات وارد شده به معنای تایید آنها نمی باشد و صرفاً بیان حرفهایی مطرح شده در
این زمینه است. بسیاری از
روحانیون به این جهت که شریعتی در جاهای مختلفی به روحانیت حمله کرده است با او
بیگانه اند و معمولاً نظر مثبتی ندارند. در صدر این گروه شهید مطهری قرار دارد.
شهید مطهری درست در نقطه مقابل دکتر شریعتی در این مورد قرار دارد. او در کتاب ده
گفتار می گوید: “كسانی كه آرزوی اعتلاء آئین مبین اسلام را در سر دارند و درباره علل ترقی و انحطاط مسلمین در گذشته دور و نزدیك می اندیشند، نمیتوانند و درباره دستگاه رهبری آن یعنی سازمان مقدس روحانیت نیندیشند و آرزوی ترقی و اعتلاء آن را در سر نداشته باشند و از مشكلات و نابسامانیهای آن رنج نبرند. زیرا قدر
مسلم این است كه هرگونه صلاح و اصلاحی در كار مسلمین رخ دهد یا باید مستقیما به وسیله این سازمان كه سمت رسمی رهبری دینی مسلمین را دارد صورت بگیرد، یا لااقل این سازمان با آن هماهنگی داشته باشد. اگر
به فرض، حركتی اصلاحی و دینی، از ناحیه فرد یا افرادی آغاز گردد و سازمان روحانیت آمادگی و هماهنگی نداشته باشد، گمان نمیرود موفقیت
زیادی نصیب گردد.” که چنین
بینشی دقیقاً در نقطۀ مقابل اعتقادات شریعتی است. او
با به اینکه روحانیت در اسلام دارای دستگاه رسمی مانند کلیسا در مسیحیت بشود به
شدت مخالف است و هر جا توانسته آن را به نقد کشیده است: "اصطلاحِ
"روحانی" در متونِ اسلامی نیست بلکه به جای آن عالمِ بکار میرود و این
دو با هم یکی نیستند، چرا که روحانی فردِ مخصوص، و دارای ذات و صاحبِ قوۀ مرموزی
است، مقدس است، نفَسش مؤثر است، دارای نورانیتِ مرموزی است و باید دست و جامه و
کفش اش را بوسید، آبِ دهانش شفاست، ثواب دارد و... اما عالمِ فردی است عادی که
مذهب را خوب می شناسد و این شناخت هم با تحصیل و تحقیق و اجتهاد به دست آمده است،
بنابراین تقلید از او، و نیازِ جاهل به او، نیازی عقلی و منطقی است، نه مرموز و
مخصوص." (تاریخ و شناخت ادیان - درس دوم) شاید
بزرگترین روحانی که شریعتی به چالش کشیده و روحانیون شنیدن انتقاد را بر وی تاب
نمی آورند علامه مجلسی باشد که به عنوان یکی
از علمای بزرگ شیعه نیز در حوزۀ علمیه شناخته می شود ولی شریعتی به کرات او را به
نقد کشیده و به او حمله کرده است. در این مورد حتی پدر او هم این حملات را تاب
نیاورده است و به او توصیه کرده که قدری محتاطانه تر عمل کند ولی او در نامه ای که
البته نمی خواسته رسانه ای شود از پدر خود هم گلایه کرده است: "من تعجب
می کنم که شما در نامه تان نوشته اید: "اگر امثال مجلسی و دیگر ملاهای درباری را در عصر
صفویه برای عمل که در ظاهر به نظر ما خلاف می آید، بدون در نظر گرفتن شرایط زمان
تخطئه کنیم، برای خواجه نصیر که برخلاف دستور صریح قرآن که "ان المساجد للّه"،
زمین را به رسم مغول در برابر هولاکو می بوسیده چه باید گفت؟ و اگر همه اینها را خطاکار
بدانیم برای شیعه چه و که می ماند؟" و من شک ندارم که شما این مطلب را فقط برای این
نوشته اید تا مرا وادار به تقیه کنید و در این تقیه هم بیشتر عاطفه پدری و محبت نسبت به من و بیم خطری برای من مؤثر
بوده است وگرنه هرگز شما
چنین
فکر نمی کنیدکه اگر کسی را که برخلاف دستور صریح قرآن عمل کرده، برای عملی که در ظاهر به نظر ما
خلاف می آید تخطئه کنیم، برای شیعه هیچ چیز و هیچ کس نمی ماند! واقعاً شیعه جز چند آخوند درباری هیچ کس و هیچ چیز دیگر
ندارد؟ اگر چنین است که
معطل
چه و که هستیم؟ هرگز شما به خاطر نعمت وجودی مجلسی و شیخ بهایی و حتی خواجه نصیر طوسی نیست که
تشیع را به عنوان تنها مذهب حق در دنیا و در اسلام انتخاب کرده اید. پس علی و فاطمه
و حسین و زینب و ابوذر و رشید و حجر و توابین و ائمه ای که بار سنگین دویست و پنجاه
سال مبارزه با جور و جهل را به دوش کشیدند و آن همه اصحاب و مجاهدان و شهدا و هزار سال پر شدن زندانها و قتل عامها
وشکنجه ها و آن همه علما و
شعرا
و محدثان و فقها که هر کلمه شان گلوله ای بود بر سینه قدرت حاکم بر زمان و هر قلمشان دستی که نقاب
از چهره زشت فقها و قضات و محدثان جیره خوار قدرت می افکند و هر شاعرشان عمری دار خود را بر پشتش حمل می نمود و به قیمت
هولناکترین شکنجه ها،
تشیع
را نگاه می داشت و از امام شیعه سخن می گفت و این صفّین و نهروان و جمل و عاشورا و مرج العذرا
و ربذه و خراسان و گرگان و سربداریه و... شیخ طوسی و سید رضی و سیدمرتضی و شهید اول
و ثانی و... که ها و چه ها هستند؟" ادامه
دارد...
من سعی خواهم
کرد به تدریج و البته به شکل مستند تا حد شناخت خودم از حوزه مورد سوال پاسخ سؤال
را در این قسمت بنویسم.
دکتر شریعتی
منتقدان بسیار و طرفداران بسیار دارد. به نظرم این مساله دو علت دارد یکی بر می
گردد به شخصیت ایشان که اساساً شخصیتی نبود که به شکل کامل از یک موضوع دفاع کند
یا با یک موضوع کاملاً مخالف باشد، به همین جهت اکثر طیفها و جناحها که معمولاً
دارای خطوط تعریف شده هستند و باید مدافع آن خطوط باشند بالاخره در نقطه ای با
آرای ایشان تعارض پیدا می کردند. و دلیلی دوم اینکه از آنجا که خیلی حرفهایش به
مذاق حکومت خوش نمی آید، نقد کردن وی بسیار آسان است و به راحتی میتوان در روزنامه
ها علیه اش مطلب نوشت و یا کتابی علیه اش چاپ کرد چرا که حکومت مدافع افکار ایشان
نیست. اتفاقی که به هیچ عنوان در مورد اشخاص مورد حمایت حکومت نظیر شهید مطهری،
شهید بهشتی و ... نمی افتد.
اما
پاسخ سوال - بخش اول
کتاب کویر زیباترین کتابی است که تا به حال خوانده ام. یادم می آید وقتی رو به اتمام بود غصه ام گرفته بود و دوست نداشتم به خواندن ادامه بدهم چون نمی خواستم تمام شود.
اینقدر این کتاب از نظر من زیبا بود دوست داشتم آن را به کسانیکه دوستشان دارم هدیه بدهم. به همین خاطر یک جلد از آن را برای یکی از دوستان صمیمی ام که تازه رو به خواندن کتابهای غیر فنی آورده بود بردم. او نظری دربارۀ شریعتی نداشت نه طرفدارش بود نه مخالفش. کتاب را بردم و با هیجان و علاقۀ تمام قسمتی از آن را برایش خواندم. در حالیکه که انتظار داشتم او هم مثل من هیجان زده شده باشد دیدم هیچ واکنشی از خود نشان نمی دهد. واکنش او دقیقاً مرا به یاد واکنش خودم وقتی که همین دوستم با علاقه شعرهای سهراب را می خواند انداخت.
وقتی خوب فکر کردم دو دلیل اصلی در پیدایش چنین واکنشی از سوی دوستم و البته خود من در موقعیت مشابه یافتم. دیدم که اول از همه اینکه من به شریعتی علاقه مندم، بنابراین با عشق به چیزهایی که او می گوید دقت می کنم در حالیکه چنین حسی نسبت به سهراب ندارم و شعر او برای من یک متنی است صرفاً می خوانم و خیلی برایم اهمیت ندارد که چیزی از آن برداشت بکنم یا نه. در نهایت هم چیزی متوجه نمی شوم و با خود می گویم عجب شعر بی معنی ای! همین ماجرا برای دوست من هم اتفاق می افتد. بخشهایی که من برایش خواندم برای او تقریباً سلسله ای از کلمات و جملات است که او اصراری در نتیجه گیری یا حتی فهم درست آن ندارد بنابراین این جملات برای تقریباً با جملات هر فرد دیگری که او به آنها علاقه ندارد یکی است و این کتاب نیز برای او مثل هر کتاب دیگری است که علاقه ای به مطالعه اش ندارد.
دلیل دوم هم این بود که از آنجاییکه من کتابهای مختلفی از شریعتی خوانده بودم، زبان او را می فهمیدم و از هر کلمه او معنای ویژه ای را که باید برداشت می کردم و هر کلمه و جمله او در ذهن من دارای سابقۀ ذهنی و تاریخچه ای بود که آن را به سایر مطالب مرتبط پیوند می داد و باعث می شد خوب آن جمله یا کلمه را درک کنم و در نتیجه برایم خواندنش لذت بخش باشد ولی طبیعتاً برای دوستم اینگونه نبود. او کلمات و جملات شریعتی را در معنای معمولیش برداشت می کرد و در نتیجه چه بسا گاه جملات شریعتی در معنی معمولیش معنایی برعکس داشته باشد. وقتی معنای کلماتی مثل اسلام، دعا، امام، شهید و ... در ادبیات کنونی و نگاه شریعتی را با هم مقایسه می کنیم به این نکته کاملاً پی می بریم. این قضیه در مورد خود من هم کاملاً صادق بود. یعنی من هم به زبان سهراب آشنا نبودم و اکثر شعرهای او را گنگ و بی مفهوم می یافتم، در صورتی که دوستم کلمه کلمه آن شعرها را به قول شریعتی می نوشید و لذت می برد.
این دو دلیل می تواند در ورود انسان متوسط به هر مقوله دیگری مانع باشد و از باز شدن افقهای جدید به روی ذهن انسان جلوگیری کند. خصوصاً مانع اول مانع سختی است که اگر برداشته نشود مشکل دوم هم حل نمی شود. از طرفی به فرض اینکه انسان با آزاداندیشی تمام هم به سراغ مطالب جدید برود باز هم نتیجه حاصله با زمانی که انسان به چیزی علاقه مند است قابل قیاس نیست. کاش بتوان علاقه مندی را بسط داد!
چندی است به این فکر می کنم که تفاوت شریعتی با سایر روشنفکران در چیست؟ چرا او برای من و امثال من در یک یا دو نسل بعد بدون اینکه ببینیمش معلم است؟ چرا دین استادیش از این فاصله بر گردن من سنگینی می کند ولی این حس راجع به بسیاری از روشنفکران دیگر یا اساساً وجود ندارد یا ضعیف است؟ این بود که سعی کردم مطالب موجود در ناخودآگاه ذهنم را مرتب کنم و در واقع ویژگیهای او را بر دسته بندی کنم و بر روی کاغذ بیاورم. ویژگیهایی که او را از خیلی از افرادی که در زمینۀ مشابه فعالیت کرده اند متمایز می سازد. با این ویژگیها من او را از هر روشنفکر دیگری که میشناسم متمایز می دانم. البته این نکته را باید یادآوری کنم که شاید این مساله از این جهت باشد که من آنچنان که از شریعتی خوانده ام از شخص دیگری نخوانده ام ولی شاید به این دلیل باشد که این ویژگیها را در فرد دیگری نیافتم که خواندن آثارشان را ادامه ندادم. البته هر یک از این ویژگیها، او را از گروهی از روشنفکران جدا میکنید و مجموع ویژگیها او را از کلیه کسانی که من می شناسم. عملگرا بودن و مردمی بودن اهدافش برای شریعتی چیزی که بدرد دنیای انسان نخورد، به هیچ کاری نمی آید. بسیار معتقد به کاربردی بودن نظریات، علوم، هنر و همه چیز است. به همین خاطر به صراحت با عباراتی همچون علم برای علم، هنر برای هنر، ادبیات برای ادبیات و عباراتی از این دست مخالف است [i] و آنها را می کوبد. برای شریعتی همه چیز مردم است و به آگاهی رساندن مردم همه هدفش است. او معلم بود و بر خلاف بسیاری از روشنفکران، برایش مهم بود که نظریاتش توسط مردم درک شود به همین جهت با وجود اینکه ذاتاً از تکرار تنفر داشت (یکی از سه ت منفورش:تکرار، تقلید و ترجمه) ولی در سخنانش تکرار زیاد می بینیم چرا که معتقد بود برای فهمیده شدن حرفهایش باید آنها را برای مردم تکرار کرد. چند بعدی بودن نگاه و شخصیت او شریعتی خود بسیار به چند بعدی بودن علاقه دارد. او حضرت علی را به عنوان الگویی برای بشریت از این نظر معرفی می کند که دارای شخصیتی چند بعدی و در همه ابعاد کامل است. با سمت و سوی دنیای امروز به شدت مخالف است چرا که بسیار افراد را به سمت تک بعدی شدن سوق می دهد. این که هر کس دارای تخصص ویژه ای باشد و جز آن تخصص کار دیگری انجام ندهد چرا که در این حالت بیشتر نفع را می رساند! خود به وضوح می گوید دوست دارم اندکی شاعر باشم، اندکی نویسنده، اندکی فیلسوف، اندکی معلم و ... به همین ترتیب نگاهش به مسایل نیز نگاهی چند بعدی است. به سختی میتوان تفکر یا شخصی را سراغ کرد که شریعتی کاملاً با او موافق باشد یا کاملاً با او مخالف. معتقد بودن به متد و علمی بودن روش او یکی دیگر از ویژگیهای دکتر شریعتی متدیک کار کردن اوست.[ii] بیش از این که شریعتی به درست یا غلط بودن نظریۀ خاصی اهمیت بدهد به روشی که یک نظریه بدست می آید اهمیت می دهد. به همین دلیل هیچ ابایی از این که اعتراف به وجود نقص احتمالی در حرفهایش بکند ندارد و نیز از اینکه نظر خود را تغییر دهد نیز هراسی ندارد. این نکته را بارها خود اعلام کرده است. اگر به مجموعه اسلام شناسی دانشگاه مشهد و اسلام شناسی ارشاد نگاهی بیندازیم تفاوتهای محسوسی در عقاید وی مشاهده می کنیم که خود نیز بدانها معترف است. وی یکی از مهمترین علل بروز رنسانس را غرب را تغییر متد می داند. وی در جایی اشاره می کند که در یک مسیر درست و رو به مقصد یک دوندۀ معمولی نیز حتی با سرعت کند در نهایت به مقصد میرسد ولی در یک مسیر نامشخص و نادرست قهرمان دوندگی هم ممکن است به مقصد نرسد. در کتاب "چه باید کرد" شریعتی راهی پیش پای جامعه اسلام می گذارد. در برخورد اول خیلی ها از جمله خود من انتظار ارائه یک معجزه از طرف او را دارند. معجزه ای که بتواند جهان اسلام را از این همه مصیبت و بدبختی که دامن او را گرفته برهاند. ولی کسانی که منتظر چنین راهی هستند با خواندن این کتاب به کلی سرخورده و ناامید می شوند چرا که او در این کتاب راهی جز یک راه سخت و پرتلاش و متدیک و منطقی ارائه نمی کند. راهی که نیاز به تلاش جمعی نخبگان دارد. راهی که از میان مردم می گذرد و به مردم تکیه میکند. راهی که به فهمیدن و تلاش تکیه میکند. راهی که غرب در زمینه های مختلف سالهاست بر آن می رود و شریعتی می خواهد از این روش برای جهتی دیگر استفاده کند. در واقع باز شریعتی به ما می فهماند که تفاوت روشها خیلی به خود روشها بر نمی گردد بلکه بیشتر به جهت استفاده از آن روش بر می گردد. کشتن یک انسان به خودی خود نه خوب است نه بد. این جهت آن است که به او ارزش می دهد. کشتن یک انسان می تواند در راه خدا باشد و جهاد نام گیرد یا در راه نفس باشد و قتل محسوب گردد و موجب عقوبت هر دو دنیا. تکیه به عقل و فهم در مسیر رشد انسان پر واضح است که رویکرد شریعتی، رویکردی عقل گرایانه به دین است.[iii] او همواره می کوشد تا دلیل اصلی احکام اسلام را بیابد. بسیاری از مواقع با بررسی تحلیلی تاریخ ما را متقاعد میکند که پشت هر یک از احکامی که چرایی آن اکنون گنگ می نماید، دلیلی منطقی وجود داشته و میتوان به این طریق فهمید که آیا باید آن حکم را در شرایط کنونی پذیرفت، رد کرد یا تغییراتی در آن داد. او به شدت می کوشد با دیدگاهی که میخواهد جایگاه عقل و عقلانیت را در فهم دین کمرنگ و تعطیل کند مبارزه کند. با وجود این وی در برخی مسایل به منطقی مافوق منطق قابل فهم برای عقل انسان معتقد است و بخصوص برخی آیات قرآن را به همین شیوه تفسیر میکند و می پذیرد. همیشگی بودن مسیرش شریعتی همواره مدیون معلمهایی است که به او شیوۀ فکر کردن آموخته اند تا آنهایی که فقط به او درس یاد داده اند. در درسهای اسلام شناسی و شناخت ادیان تاکید موکد بر این مطلب دارد که دوست دارد در کلاس در فهمیدن و نوع نگاه دانشجویان تاثیر بگذارد تا اینکه صرفاً به آنها چند مکتب درس بدهد و برود. شاید همین ویژگی است که پس از بیش از سی سال هنوز آثارش با اینهمه بی مهری حکومت نسبت به وی به سرعت تجدید چاپ می شود و اینهمه در بین جوانان علاقه مند دارد. چرا که مسیر او مسیری نیست که با گذشتن دوره او با انتها رسیده باشد مانند بسیاری از روشنفکران که با وجود همه بزرگیشان ولی دیگر حرفشان کهنه شده است. مسیر او مسیر فهم و رشد و تحول هر روزه و همیشگی است. مسیری که همیشه جامعه بشری را رو به جلو میخواند. مسیری که هیچگاه انتها ندارد. [i] - مسوولیت شیعه بودن – ص 2 و 9 [ii] - تاریخ و شناخت ادیان درس سوم.- امت و امامت ص 9 و 123- فلسفه نیایش ص 20 – اسلامشناسی درس 6 [iii] - قرار برای آینده ص 69
مدل مغازه های قدیمی را که البته هنوز هم کم نیستند یادتان هست. در این تیپ مغازه ها اجناس داخل قفسه ها در کنار هم چیده شده اند. معمولاً توضیحی راجع به آنها وجود ندارد. صاحب مغازه واسط بین خریدار و اجناس است و خریدار باید همه چیز را از وی بپرسد. در اکثر این مغازه ها روی اجناس گرد و خاک نشسته و قیافه کالای مورد نظر به خوبی دیده نمیشود. حتی تاریخ مصرف بعضی از اجناس این مغازه ها نیز به دلیل فروش نرفتن گذشته و دیگر قابل استفاده نیست هر چند که بعضاً فروشندگان از فروختن آنها نیز ابایی ندارند. در سایر انواع مغازه یا فروشگاههای سنتی نیز تقریباً قضیه از همین قرار است. مثلاً در لباس فروشیها اجناس روی هم ریخته شده و خریدار باید با سختی فراوان لباس مورد نظر خود را انتخاب کند. به عکس در فروشگاههای جدید ایده هایی بکارگرفته شده که خریدار را به خرید ترغیب میکند. اجناس همه رنگارنگ و ترغیب کننده هستند. نورپردازی لازم برای نمایش زیبایی آنها انجام میشود. دیگر مغازه دار واسطۀ بین خریدار و کالا نیست و خریدار مستقیماً میتواند کالای مورد نظر خود را بررسی و انتخاب نماید. اطلاعات کافی معمولاً به شکل شفاهی یا کاتالوگ در اختیار خریدار قرار می گیرد. در فروشگاههای لباس از مانکن ها برای نمایش زیبایی لباسها در فضایی وسیع استفاده می شود. رویهمرفته خریدار از خرید خود لذت بیشتری می برد. اسلام شریعتی اسلامی از نوع دوم است. من حس میکنم که اسلامی که در حال حاضر ما به عنوان اسلام می شناسیم شبیه مغازه ای از نوع اول است. روی احکام آن خاک کهنگی نشسته است. برخی از قسمتهای آن تاریخ مصرفش گذشته است و استفاده از آن مضر است. بسیاری از قسمتهای آن دور از تجربۀ شخصی افراد است و قبول یا رد آن فقط در انحصار عدۀ خاصی است بدون هیچ کاتالوگ یا توضیح اضافه ای. بعضًا اگر توضیحی نیز هست شبیه توضیح فروشندگان ناوارد راجع به کالایی که نمیدانند چگونه کار میکند است، اساس درستی ندارد و تنها توجیه به نفع کالای موجود است. در چنین حالتی شریعتی آمده مدل این مغازه قدیمی را تغییر داده است. گرد کهنگی را از روی خیلی از اجناس آن پاک کرده، کالاهای تاریخ مصرف گذشته را با کالاهای تازه جایگزین کرده، اجناس تقلبی را بیرون ریخته، برای هر یک کاتالوگی حاوی شرح و خصوصیات آن تهیه کرده است. خیلی از آنها که در قفسه روی هم ریخته شده بود را بیرون آورده در مکانی جدا نورپردازی زیبایی کرده و همه زوایای زیبای آنها را نشان داده است. آری اسلامی که شریعتی بر ما عرضه می کند خیلی متفاوت با آن چیزی است که در پیش روی ماست. اصول کلی و پایه های آن استخراج شده است. بر عکس اسلام فعلی که بسیاری از مسایلش را باید با تعبد قبول کنی در اسلام شریعتی همه مسایل توجیه عقلی، منطقی و فطری دارد. بسیاری از افراد و حوادثی که در اسلام فعلی نمیشناسیم یا تنها نامی از آن شنیده ایم دریایی از معنی در پشت خود دارند. اسلام شریعتی یکسره کوبندۀ سایرین نیست. خوبیهای دیگران را سانسور نمی کند. اصلاً خود را هم شان با سایر مکاتب و ادیان نمی بیند که بخواهد با نفی بقیه خود را اثبات کند. اسلام شریعتی همه را بررسی می کند، بد و خوبش را می کاود و در عین حال از همه بالاتر قرار می گیرد.